(در حاشیه سخنان اخیر محسن رضایی )
راز مذاکرات غیر رسمی و نوشیدن جام زهر توسط
حضرت امام !
هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ملت مسلمان ایران همانقدر که بزرگ و پر افتخار است ، ابعاد پنهان و نیمه پنهان آن نیز پس از گذشت بیش از بیست سال از پایان آن، گویای فراز های عبرت آموزی در تاریخ انقلاب اسلامی است . و به دلیل پر عبرت بودن آن فرازتاریخ انقلاب اسلامی و نقش برخی از خواص امروز در شکل گیری آن وقایع و تشابه آن با دشمنی های امروز مستکبرین جهان ،تدبر و بازشناسی آن دوران ضروری است .
اگر چه برخی از جریانات دخیل در وقایع آخر جنگ بر آنند آن دوره را بسیار ساده تفسیر کرده و به سرعت از آن بگذرند ولی تأمل در سخنان و رویکرد بنیانگذار جمهوری اسلامی در آن برهه ، امروز می تواند رموز بسیاری از اسرار آنرا بر ما فاش گرداند. به خصوص که در وقایع اخیر، مثلث تأثیر گذار در آن ماجر ا ماهیت خود را در مواجهه با فتنه ها بهتر آشکار کرده و نا پیداهایی از آن زمان را فاش ساخته اند.
حضرت امام خمینی (سلام الله علیه ) پس از فتح خرمشهر که هنوز هزاران کیلومتر از خاک ایران اسلامی در اشغال متجاوزان بعثی بود در خلاء ناشی از ناعدالتی حاکم بر مجامع بین المللی بر علیه ایران با نظر مثبت کارشناسان نظامی و سیاسی برخط استراتژیک « تنبیه متجاوز و تعقیب متجاوز » قاطعانه پافشاری کردند که اسناد گفتار ایشان از سال شصت و یک، تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه 598 گویای روشنی و وضوح این خط مشی بوده است. و در این راستا حرکات انحرافی از طرف برخی از مسئولان مرعوب وقت ـ که امروز نیز رویکردی متفاوت با مسئولان نظام در مواجهه با چالش های بین المللی چون انرژی هسته ای دارند ـ در رابطه برقرار کردن با آمریکا و رژیم صهیونیسمی در ماجرای « مک فارلین » در توهم خروج از بن بست جنگ نه تنها راه به جایی نبردند بلکه با شکست آن ، مردم را به پیگیری فرامین امام راحل مصمم تر کرد.
آقای « محسن رضایی » که خود را « جعبه سیاه جنگ » می داند اخیرا به مناسبت هفتهء دفاع مقدس در گفتاری در قالب مصاحبه که در سایت ایشان (تابناک) نیز منتشر شد سخن تأمل انگیزی در رابطه پذیرش قطعنامه دارد که شاید با دنبال کردن آن بتوان به یکی از همان زوایای پنهان رسید.محسن رضایی که خیلی مایل است سخنان تازه داشته باشد در پاسخی پیرامون پذیرش قطعنامه گفته است :
خیلی ها فکر می کنند ایران در سال 1367 قطعنامه 598 را پذیرفت اماایران یک سال قبلش قطعنامه را پذیرفته بود اما بنا نبود کهاین موضوع افشا شود تا مذاکرات پیش رود و مانعی برای ادامه مذاکرات پیش نیاید. (1)
این سخن در صورتی است که حضرت امام تا چند روز پیش از پذیرش قطعنامه در بیست و چهارم تیر سال شصت و هفت از پیگیری جنگ در جبهه ها نه در پشت میز مذاکره سخن داشتند و می فرمودند:
رزمندگان عزیز و دلاور ما اعم از ارتش و سپاه و بسیج با تکیه بر ایمان و سلاح امید به نصرت حق و با حمایت بی شائبهء مردم ، به نبرد و دفاع ادامه دهند و عزمها را جزم کنند و بر دشمن زبون بتازند و با همت خود افتخار نصرت و پیروزی را به ارمغان آورند که سرنوشت جنگ در جبهه ها رقم می خورد ، نه در میدان مذاکره ها و به یاری خدا وند و دعای خیر حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ حرف آخرمان را با صدامیان و جهانخواران در صحنهء حماسهء جهاد و شهادت می زنیم . (7/3/67) (2)
یا در این سخنان می توان حساسیت و صداقت بنیانگذار نظام اسلامیمان را درک کرد که فرمودند:
امروز روز عاشورای حسینی است ؛ امروز ایران کربلاست ، حسینیان آماده باشید ؛ « جهّزوا انفسکم بالصلاح و السلاح » نهراسید که نمی هراسید ، کمر بندهاتان را محکم کنید . ای آزادگان و احرار به پاخیزید ! قدرت های بزرگ شرق و غرب می خواهند شما را در زیر چکمه ها و چنگال های کثیف و خونین خود خرد کنند که حتی آخ هم نگویید . امروز روز مقاومت است چنان بر صدام و آمریکا و استکبار غرب سیلی زنید که برق آن چشمان استکبار شرق را کور کند . امروز روز درنگ نیست ، امروز روز صیقل انسانیت انسان هاست ؛ روز جنگ است ؛ روز احقاق حق است و حق را باید گرفت و انتظار آن که جهانخواران ما را یاری کنند بی حاصل است ... (11/1/67) (3)
حال با این منطق و کلام قاطع امام راحل و با توجه به اینکه ایشان در مقام رهبری اسلامی هیچگاه نقطهء مبهم و پنهانی برای مردم باقی نمی گذاشت این سخن محسن رضایی در پذیرش غیر رسمی قطعنامه 598 یکسال قبل از پذیرش رسمی آن چه معنایی می تواند داشته باشد؟
آیا آقای رضایی که خود به گفته وزیر اطلاعات سابق در ماجرای « مک فارلین » نقش داشته است (4)، با این سخن پس از بیست سال از پروژه مک فارلینی دیگر و مذاکرات مخفیانه بدون هماهنگی با امام راحل پرده کنار می زند؟
امام عظیم الشان در سخن خود با مردم پس از پذیرش قطعنامه می فرماید:
و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا ً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه خصوصا ً برای من بود ، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا ً خودداری می کنم ، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور ، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم ... اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود ، هرگز راضی به این عمل نمی بودم ومرگ و شهادت برایم گواراتر بود...
( 29/4/67) (5)
امام راحل گویا برای حفظ آرامش و هدایت اوضاع از حوادث و عواملی سخن می گویند که« به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد.» بنابراین ،سخن آقای رضایی در کنار برخی از اقدامات و رفتار فرماندهان ارشد چون آقای رفسنجانی در اواخر جنگ را می توان روشن کننده همان زوایای پنهان و نیمه پنهان آن دانست .
اگر چه برخی از مسئولان و فرماندهان سابق جنگ ـ مثل آقای رضایی در همین سخنان ـ بر آنند با ناچیز دانستن تعبیر پذیرش قطعنامه به « نوشیدن جام زهر » از طرف حضرت امام آنرا یک موضع گیری احساسی تعبیر کنند ولی این نا خشنودی به همین کلام پایان نمی یابد و حرکت نمادین امام راحل در ترک سخنرانی پس از پذیرش قطعنامه تا رحلت جانگدازشان یکی دیگر از اشارات آن حجت خدا می تواند باشد چنانچه ایشان در نامه ای بدون بسم الله به اعضاء بیت شریفشان پس از جنگ نوشتند :
توجه داشته باشید که باید دور سخن گفتن مرا ولو یک جمله دعا ، خط بکشید. مجاری تنفس من بیمار است ، و حالا هم که جنگ در کار نیست ، زحمت به من ندهید . از اینکه مثلا ً خانوادهء شهدا و امثال آن بیایند و من دستی تکان دهم ، مضایقه ندارم . (7/8/67) (6)
این ناگفته ها را امثال آقای رضایی به سادگی از کنارش می گذرند ولی بر رزمندگان و سرداران اصیل ما این لطائف اواخر عمر حضرت امام پنهان نمانده است.
این دلخوری امام راحل از اکثر مسئولان وقت که به دلیل کتمان مصلحت اندیشانه امام از مردم ، مورد غفلت نخبگان قرار گرفته است ، آیا به دلیل همین مذاکرات غیر رسمی و عملکردهای مشکوک که آقای رضایی در این مصاحبه به آن اشاره کرده است نمی باشد؟
چرا در یکسال منتهی به پذیرش قطعنامه به خصوص ماههای آخر جنگ ما اینقدر در جبهه ها دچار ضعف و سوء مدیریت شده بودیم ؟
آیا تاکتیکی که آقای رضایی در سال پایانی جنگ برای آنچه که ایشان پیروزی نهایی می خواند ارائه داد و مورد تأیید آقای رفسنجانی که فرماندهی جنگ را بر عهده داشت قرار گرفت و طبق آن محور های نبرد را از دو جبهه به سه جبهه افزود و با هزینه های زیاد تمرکز نیروها را از منطقه حساس جنوب به شمال عراق انتقال داد به مذاکرات غیر رسمی ای که آقای رضایی از آن سخن گفته است ارتباطی دارد؟!
در عملیات والفجر 10 آقای رضایی با لباسی کردی در یکی از ارتفاعات کردستان در مقابل دوربین ها قرار گرفت واز این راهبرد سخن گفت و صریحا ً گفت : « ما با ایجاد جبهه سوم در جنگ با عراق و با فشار بر منطقه شمال عراق می خواهیم تمرکز ارتش عراق را از استان بصره متوجه شمال عراق کنیم .» البته ارتش بعث نیز با توجه به حساسیت استان بصره راهبردش این بود که اگر تمام شمال عراق را هم از دست بدهد تمرکز خود در جنوب را به هم نزند و محدودیت امکانات و نیروهای ما نیز منجر به تضعیف خط پدافندی جنوب شد و این راهبرد مورد انتقاد و مخالفت دیگر سردارانی چون سردار « رحیم صفوی » نیز قرار گرفته است .(7) چنانچه وقتی که آقای رضایی برای توجیه این سیاست جدید سمیناری در کرمانشاه (باختران ) تریتب داد در حین آن سمینار توجیهی خبر ناباورانه از دست دادن فاو آن راهبرد را ناکارآمد کرد.
« حسن روحانی » که جزو تیم آقای رفسنجانی می باشد و در آن زمان در قرارگاه خاتم الانبیا بود از این جریان چنین می گوید:
وقتی که فاو سقوط کرد، سپاه سمیناری در کرمانشاه داشت و عمده فرماندهان در غرب بودند. روزی که فاو سقوط کرد روزی بود که آیت الله موسوی اردبیلی برای آنها در سمینار سخنرانی داشت. اولین خبر این که "فاو در حال سقوط است" من به آقای هاشمیرفسنجانی دادم و آن هم یک روز صبح خیلی زود فرمانده نیروی هوایی به نقل از یکی از خلبانان پایگاه امیدیه تماس گرفت و گفت، سپاه از ما تقاضای بمباران کرده و ما برای پشتیبانی در فاو پرواز میکنیم و نیروهای ما در حال عقبنشینی از فاو هستند.
صبح زود به آقای هاشمی اطلاع دادم که وضعیت فاو خراب است. ایشان گفت که بعید است خبر درست باشد. ایشان یک ساعت بعد تماس گرفت وگفت خبر شما درست نبوده. با آقای محسن رضایی صحبت کردم، ایشان گفت فاو سقوط نخواهد کرد، مگر اینکه عراق بمب ا تمی به کار ببرد.
نیم ساعت بعد که خلبانها برای بمباران رفته بودند دوباره تماس گرفته بودند و گفته بودند فاو از نظر ما سقوط کرده است. برای اینکه همه نیروها دارند به این طرف میآیند و سپاه خطی برای بمباران به ما میدهد که قبلاً خط مقدم آنها بوده، معلوم است که خط اول را خالی کرده است.
دوباره به آقای هاشمی گفتم که فاو در حال سقوط است و ایشان گفت که اشتباه میکنید. یعنی گزارش سپاه ایشان را مطمئن کرده بود. وقتی آقای رضایی میگفت مگر اینکه عراق بمب اتم بزند، معنایش این بود که خیلی مطمئن به دفاع فاو بودند. البته بعد از آن خیلی تلاش شد که بازپس بگیریم که نشد. (8)
آیا این خونسردی فرماندهی جنگ در سقوط فاو به همین مذاکرات غیر رسمی که آقای رضایی می گوید ارتباطی داشت ؟
ما چند روز بعد دستور عقب نشینی از ارتفاعات « دربندیخان » و « شاخ شمیران » و « حلبچه» عراق را بدون درگیری از طرف فرماندهی عالی جنگ در تاریخ دفاع مقدس ثبت شده داریم (9)و باز برای ما این سؤال می ماند که آیا این اقدامات به آن مذاکرات غیر رسمی ربط داشته است ؟!
و اگر ارتباطی بین وضعیت ضعف اواخر جنگ با مذاکرات غیر رسمی کذایی هست پس چرا علاوه بر اینکه آن مذاکرات بدون هماهنگی با حضرت امام پیش می رفت باید در وضعیت ضعف و شکست مقدمات پذیرش قطعنامه ایجاد میشد؟ چرا با از دست دادن قسمت هایی از خاک عراق در عوض قسمتهایی از خاک ایران که در دست عراق بود ما را در موضع ضعف قرار دادند و در مذاکرات فرسایشی که بیش از دوسال بین دستگاه خارجه ایران و دولت بعث صدام پس از آتش بس صورت گرفت مقامات متجاوز عراق اصلا ً حاضر به پیشرفت مذاکرات نبودند و اگر ما فاو و دیگر نقاط در دستمان بود جای مانور بیشتری داشتیم و از یاد نبردیم که ما به حقوقمان مثل آزادی اسرا و بازگشت عراق به مرزها در پشت میز مذاکره نرسیدیم بلکه حماقت صدام در حمله به کویت فرصتی برای آزادی اسیران و عقب نشینی صدام دوسال پس از پذیرش قطعنامه برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد.
این در صورتی است که در بین مسئولان وقت جنگ چون حسن روحانی اعتقاد برای مذاکره و معامله با غربی ها در جنگ دیده می شود چنانچه وی در گفتار اخیر خود در رابطه با ماجرای مک فارلین آنرا ضروری و نسبت به شکست آن ابراز تأسف می کند:
آن (ماجرای مک فارلین ) مسئله یک مورد خاصی بود که پشت پرده پیش میرفت و مذاکراتی انجام میگرفت برای اینکه معاملهای صورت بگیرد تا بتوانیم برخی از نیازمندیهای جبهه را تأمین کنیم و متأسفانه در آخر به مشکل برخورد کرد.
(10)
این در صورتی است که مشکل اصلی ماجرای مک فارلین مخالفت امام با آن بود.
مثلث معروف « رضایی ، موسوی ، هاشمی رفسنجانی » که تاثیر گذاران اصلی پذیرش آنچنانی قطعنامه 598 بودند با نوع رویکرد و عملکرد خود در وقایع اخیر پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری مقدار زیادی از نوع تعاملاتشان در زمان حضرت امام، ابهام زدایی کرده و ما را به پاسخ این سؤال که چرا امام راحل از آن واقعه به عنوان « نوشیدن جام زهر واز زهر کشنده تر » تعبیر می کند ،نزدیکتر کردند.
برخی پافشاری می کنند که علت پذیرش قطعنامه را دخالت آشکار آمریکا تلقی کنند ویا چیز دیگر ولی رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آن زمان رییس شورای عالی دفاع بودند در تحلیل این فراز مهم تاریخ انلاب اسلامی می فرمایند:
پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود ... به خاطر هجوم آمریکا نبود ...به خاطر عده ای از مسئولین اقتصادی در کشور بود ، که به امام ارائه دادند که ما نمی توانیم هزینه جنگ را بپردازیم ...(11)
امام راحل با توجه به رسالت پیامبرگونه اش و ولایتی که فقیهان برگزیده نسبت به خلق خدا دارند راهبرد خود در جنگ را چنان ترسیم کرده بود که به خوبی مورد لبیک هزاران رزمنده مجاهد شهید قرار گرفت.
دلیل پافشاری امام بر سقوط صدام و اسلامی شدن حکومت عراق بینش عمیق ایشان به آینده منطقه و لشگر کشی آمریکا بود و به تعبیری ایشان امروز عراق و منطقه را می دیدند و می فرمودند:
اگر چنانچه جنگ عراق ( را ) پیش ببرد ایران ، و عراق را جنگش را به نفع خودش شکست بدهد... ملت مظلوم عراق از زیر چنگال این حزب ستمگر ، خودش را اخراج می کند و متصل می کند به ملت ایران و یک حکومتی خودش تأسیس می کند موافق میل خودش ، اسلامی ، و اگر ایران و عراق به هم پیوند پیدا کنند و اتصال پیدا کنند ، سایر این کشور های کوچولویی که در منطقه هست آنها هم به این ها می پیوندند و آمریکا از این منطقه زرخیز که برای او حاضر است هزاران لشگر خودش را از بین ببرد و هزاران مردم را از بین ببرد محروم خواهد شد... ( 30/3/61) (12)
ساده انگاری است که سقوط صدام را با اشغال این کشور اسلامی توسط آمریکا و نفوذ صهیونیست ها در این کشور بزرگ و استراتژیک اسلامی را پیروزی تلقی کنیم چرا که به فرمودهء رهبر معظم انقلاب اسلامی ؛ اشغلگران عراق اگر به اهداف خود برسند کشورهای منطقه صد سال عقب می مانند و این را می توان یکی از دلایل امام راحل از اینکه جنگ به سقوط صدام توسط خود کشورهای منطقه منجر نشد را به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند چرا که در سیره ایشان چنین دور اندیشی هایی کم نبوده است .
ولی مهم در این کلام نوع برخورد و تفاسیر برخی از مسئولان سابق که البته امروز مدعی مدیریت عاقلانه وبی نقص هستند مغایر با دوراندیشی های امام راحل می باشد که چگونه امروز مدعی هستند که :
احتمالا خود امام هم نمی دانست تصمیمش چه پیامدی دارد و چه اتفاقی رخ می دهد (13)
به راستی نوع عملکرد افرادی که در خلاء از دست دادن فرماندهان نخبه جنگ عهده دار فرماندهی جنگ در روزهای سرنوشت ساز پایان آن شدند و رویکرد آنان در امتحانات اخیر که مردودی هایی هم داشت را می توان هم دلیلی برعلت گلایه مند بودن حضرت امام از ایشان دانست و هم میدان اخیر را میدانی برای افشای چهره هایی که هنوز به دلیل کتمان امام ناشناخته مانده بودند ، دانست .
(1) ـ سایت نابناک هفته دفاع مقدس 1388 ـ منبع هفته نامه میهن .
(2) ـ صحیفه امام ج 21 ص 52
(3) ـ همان صص 11 و 12
(4) ـ شنود اشباح ص 928
(5) ـ صحیفه امام ج21 ص 92
(6) ـ همان ص 171
(7) ـ شبکه خبر / ویژه برنامه دفاع مقدس اسفند 78
(8) ـ مصاحبه پایگاه خبری مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام 4/7/88 www.csr.ir_
(9) ـ گردان مقداد لشگر محمد رسول الله دستور به عقب نشینی گرفت / شاهدان عینی / خاطرات دفاع مقدس
(10) ـ مصاحبه پایگاه خبری مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام 4/7/88 www.csr.ir_
(11) ـ دیدار معظم له با مسئولان برنامه و بودجه دولت رفسنجانی اردیبهشت 74
(12) ـ صحیفه نور ج 16 ص 213
(13) ـ سایت نابناک هفته دفاع مقدس 1388 ـ منبع هفته نامه میهن .