تبليغاتX
"انقلاب اسلامی"

"انقلاب اسلامی"

هادی اگر عاشقی کنی و جوانی ... عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

دهه ی اول ماه صفر امسال رفتیم پای منبر فردی روحانی که از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی بودند .میان فرمایشاتشان از استادشان تعاریف نابی ارائه می دادند.از آن روز به بعد هر جا از ایشان میشنوم توجهم جلب می شود. حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمود مرعشی نجفی پسر ارشد آیت الله العظمی مرعشی نجفی‌(ره) که نزدیک به پنجاه سال از عمر با برکت پدر را درک کرده است درگفت وگوی اختصاصی تفصیلی با خبرنگار مرکز خبر حوزه‌های علمیه، ناگفته‌های زیادی را از زندگی زاهدانه این عالم ربانی تشریح کرد.

بخش نخست این گفت‌وگو که در آستانه کنگره بین‌المللی آیت الله العظمی مرعشی نجفی انجام شد، تقدیم خوانندگان ارجمند می‌گردد:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/01/21ساعت 14  توسط "هادی مهرابی"  | 

 انقلاب اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي در طول 32 سال گذشته با حضور و فداكاري مردم، فتنه‌هاي بسياري را پشت سرگذاشته است، لكن وقايعي كه سال گذشته قبل و پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري كليد خورد، از سنگين‌ترين توطئه‌هاي استعماري بود كه به لطف الهي و هوشياري و درايت رهبر حكيم انقلاب اسلامي مدظله العالي و بصيرت عموم مردم - كه در اين مدت خواص را پشت سر گذاشتند- با شكستي سنگين روبرو شد كه نقطه عطف آن در راهپيمايي خودجوش و بي نظير مردم در نهم ديماه سال گذشته رقم خورد.

نكته مهم اين است كه فتنه شكست خورده و به محاق رفته و فتنه‌گران افسرده شده‌اند، لكن اميد آنها به اين است كه ويروس شبهه را همچنان در اذهان بسياري از خواص و گروه‌هاي مرجع باقي نگه دارند و همچون آتش زير خاكستر در زماني ديگر، فتنه‌اي خطرناك‌تر را شعله ور كنند؛ بنابراين وفاداران به انقلاب اسلامي نبايد با ساده انديشي، ويروس را معدوم بينگارند و آسوده خاطر سر بر بالين بگذارند و دقيقا به همين دليل، رهبر روشن بين انقلاب نخبگان را موظف به روشنگري مي‌دانند و خود در اكثر بياناتشان به بررسي ابعاد مختلف اين فتنه مي‌پردازند.

بر اين اساس باشگاه خبري فارس«توانا» تصميم بر اين دارد كه در راستاي شبهه زدايي و بازگرداندن حافظه تاريخي مسئولان و برخي خواص و برخي از فراموشكاران در راستاي اداي تكليف؛ مطالب منتشره در كتاب «عليه جمهوريت، 572 سوال از ميرحسين موسوي» كه سوالاتي بسيار مستدل و مستند و با لحني مودبانه تنظيم شده است را در سالگرد حماسه "9دي " در معرض ديد و قضاوت منصفانه مخاطبان قرار دهد.

...تا پايان عصر صدارت

جناب آقاي موسوي! مي‌دانيد كه در سال 1364 هنگام راي اعتماد مجلس دوم به جنابعالي، نماينده مردم قهرمان بابل (آقاي ولي‌الله زماني) به عنوان مخالف نخست‌وزيري شما سخنان بسيار تاثير‌گذار و مستدلي ايراد كرد؛ در اين هنگام دو نفر از روحاني نمايان افراطي مجلس به نام‌هاي آقايان: هادي غفاري (كه در حال حاضر متهم به اختفاء و نگهداري غيرقانوني مقادير معتنابهي سلاح و مهمات مي‌باشد) و اكبر حميد‌زاده (كه مدتي بعد به جرايم مختلف توسط دادگاه ويژه روحانيت محكوم شد) به سمت تريبون حركت كردند و در مقابل چشمان حيرت‌زده نمايندگان به ضرب و شتم آقاي زماني پرداختند. جنابعالي كه با شعار حاكميت قانون و دفاع از «آزادي بيان» و «آزادي پس از بيان» به صحنه آمديد، لطفا پاسخ دهيد كه:

1. نماينده بابل مرتكب چه خلافي شده بود كه مستوجب ضرب و شتم طرفداران شما شد؟

2. شما به منظور تحقق شعار طرفداران دوم خردادي شما (زنده باد مخالف من) براي دلجويي از نماينده بابل چه اقدامي به عمل آورديد؟

3. ثالثا يا اقدام زشت نامبردگان را محكوم ساختيد يا با سكوت از كنار آن گذشتيد؟
جناب آقاي موسوي! جنابعالي در دوره نخست وزيري‌تان كه همزمان سرپرستي بنياد مستضعفان را نيز برعهده داشتيد:

4. چرا شركت جوراب آسيا (استارلايت سابق) را كه به مستضعفان تعلق داشت به قيمت نازل و بسيار پايين تر از بهاي بازار به بنياد «الهادي» (بخوانيد «هادي» غفاري) به مديريت آقاي هادي (بخوانيد: الهادي) غفاري واگذار كرديد؟

5. آيا اين اقدام شما براي قدرداني از زحمات ايشان در ضرب و جرح آقاي زماني و ساير حمايت‌هاي او از جناب عالي نبود؟

6. آيا نمي‌دانستيد كه ايشان با تضييع حقوق كارگران، فضايي بسيار مسموم را در آن شركت به وجود آورده به طوري كه كارگران با هجوم به وي چنان مضروبش ساختند كه بسياري از استخوان‌هاي بدنش دچار شكستگي شديد شد و چندين ماه بستري بود؟

7. آيا شما نمي‌دانستيد كه آقاي غفاري با به حداقل رساندن توليد جوراب‌هاي مشكي و اولويت بخشيدن به توليد جوراب‌ها و محصولات زنانه بدن نما _ با انگيزه‌هاي سوداگرانه_ عملا در مسير شبيخون فرهنگي گام مي‌زند؟
8. جناب عالي در مسير بهبود وضعيت آن كارخانه (از حيث ساماندهي حقوق كارگران و اصلاح وضعيت توليد آن) چه گامي برداشتيد؟

****
جناب آقاي موسوي! مي‌دانيد كه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در دوران رياست جمهوري خود، با نخست وزيري شما موافق نبودند و شخص ديگري را براي تصدي اين سمت به مجلس شوراي سالامي معرفي كردند و مسبوقيد كه در فاصله بررسي صلاحيت خود معرفي شده در مجلس، عوامل ناشناس، سه طرح ترور حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را طراحي كردند كه كشف و خنثي شد تا آنكه امام براي حفظ جان معظم‌له، ناچار شدند از نخست‌وزيري شما حمايت كنند.
9. جنابعالي براي شناسايي عوامل ترورهاي سه‌گانه مزبور، چه اقدامي انجام داديد؟ آيا آن عوامل را شناسايي و به دستگاه قضاء معرفي نموديد؟(1)

جناب آقاي موسوي! جناب عالي كه خود را پيرو و مريد امام(ره) مي‌خوانيد،

10_ چرا بدون اطلاع و اجازه ايشان، ناگهان از نخست‌وزيري استعفا داديد، تا آنجا كه حتي با خشم امام امت روبرو شديد و مورد عتاب معظم له قرار گرفتيد؟

11. آيا اين اقدام نسنجيده، مويد اين نظر نيست كه شما تحت نفوذ اطرافيانتان بوديد و به خواست و اراده آنها بيش از نظر و راي امام اهميت مي‌داديد؟ و آيا امروز نيز به همين شكل نمي‌باشد؟

12. جناب آقاي موسوي! در دوران نخست‌وزيري جنابعالي با مردم چه رفتاري مي‌شد كه امام فرمان هشت ماده‌اي را براي حفظ حريم خصوصي ملت صادر كرد؟

13. جناب آقاي موسوي! چرا جنابعالي به عنوان نخست‌وزير، بخشنامه صادر كرديد كه مردان با پيراهن آستين كوتاه، حق ورود به ادارات را ندارند؟

*****
جناب آقاي موسوي! در جريان مناظره با آقاي احمدي نژاد او شواهدي را مبني بر عدم رعايت قانون و تخلفات جنابعالي در دوران نخست‌وزيريتان مطرح نمود كه شما سكوت كرديد. (اين ادعاي آقاي احمدي نژاد به مواردي از جمله: فرمان 8 ماده‌اي امام براي رعايت حريم خصوصي ملت، انحلال گزينش‌ها به دستور امام و اعمال فشار به مردم مربوط مي‌شد.)

14. آيا سكوت جنابعالي به معناي تاييد صحت اين سخنان بود؟

15. جناب آقاي موسوي! در دوران نخست‌وزيري جنابعالي در وزارت ارشاد آقاي خاتمي (در اداره كل مطبوعات و نشريات كه مديركل آن آقاي آرمين و معاون وي آقاي تاج‌زاده بود) در بحث مميزي و بررسي كتاب، جزوه‌اي از كلمات منكراتي! (همچون «لب به لب»، «روي هم رفته») تهيه شده بود تا به هر كتابي كه اين كلمات را استفاده كرد، مجوز نشر داده نشود.

16. جنابعالي كه در مناظره با آقاي احمدي نژاد وجود اين قبيل افراطكاري‌ها را در دولت خود تكذيب كرديد ،چرا مانع اين قبيل تندروي‌ها در وزارت ارشادتان نشديد؟

17. جناب آقاي موسوي! چرا در دوران نخست‌وزيري جنابعالي در وزارت ارشاد آقاي خاتمي، رمان (بينوايان» اثر ويكتور هوگو توقيف شد؟ آيا كسي غير از حضرت آيت‌الله خامنه‌اي دستور رفع توقيف از آن را صادر نمود؟

***جناب آقاي موسوي در جريان مناظره با آقاي كروبي اعلام فرموديد: «آن تندروهايي كه در دهه 60_ هنگام نخست‌وزيري شما كروات مردم را پاره و قيچي مي كردند ،همان كساني هستند كه اكنون قدرت را در دست دارند.»

18. جنابعالي چه دليل و مدركي براي اثبات اين ادعاي خود داريد؟

19. مگر آقاي اكبر گنجي و آقاي مصطفي تاج‌زاده و آقاي هاشم آغاجري و آقاي محسن آرمين و ... كه آن روزها در زمره همان تندروها بودند در دولت شما (در وزارت ارشاد) كار نمي‌كردند؟ چرا مسئوليت اقدامات آنان را برعهده نمي‌گيريد و فرافكني مي‌نماييد؟

20. آيا اين افراد امروزه در دولت آقاي احمدي نژاد نقش دارند يا رو در روي اين كابينه ايستاده‌اند؟ چرا شما اقدامات آنان را به حاكمان كنوني منسوب مي‌سازيد؟(2)
ادامه دارد...
+ نوشته شده در  89/10/05ساعت 14  توسط "هادی مهرابی"  | 

اهواز که بودیم تابلوهائی را دیدم که روی آن نوشته بود "شماره پیامک کوله بار".من هم به به شماره ۲۰۰۰۱۴۰۴پیامک زدم که"سلام ما اهوازیم".از آن روز به بعد از این شماره چند پیامک قشنگ برایم ارسال شده که هر کدام قطعه ای از وصیت نامه شهدا یا احادیث اهلبیت علیهم السلام را در بر میگیرد.من اسم این شماره را با عنوان پیامک شهدا ذخیره کردم.شما هم اگر دلتان خواست به این شماره پیامک بزنید.

اینهم متن یکی از پیامک ها :

"خدائی نکرده نماز را از یاد نبرید٬تا آنجا که میتوانید خوابتان را کم کنید.درس خوانده و در سنگر مدارس برای حفظ اسلام علم یاد بگیرید و با هم با صمیمیت زندگی کنید و بیشتر مطالعه کنید."

شهید حسین بیگلری

سال همت و کار مضاعف مبارک..بیایید مضاعف عمل کنیم

+ نوشته شده در  89/01/15ساعت 9  توسط "هادی مهرابی"  | 

اعتصاب منتظری  بعد از دستگیری مهدی هاشمی و جنجال خبری رسانه های غرب

** روزنامه لوموند- 5/8/65

برکناری آیت‌الله منتظری نتیجه جنگ قدرت بین او و سید احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی است. این بار به نظر می رسد منتظری شخصاً هدف قرار گرفته است. زیرا هادی هاشمی، داماد آیت‌الله منتظری و رئیس دفتر و همکار اوست.

** فرانکفورتر روندشاو- 9/8/65

... مبارزه بی رحمانه بر سر تعیین جانشین رهبر انقلاب ایران، نشان دهنده تلاطم شدید اولیه رژیم ملاهاست. این روزنامه سپس به دستگیری مهدی هاشمی اشاره کرده و می نویسد: «اینکه عمامه مشکی وی مانع از دستگیری او نشد، نشانگر اختلاف شدید ملاهاست که فقط با اعمال خشونت قابل حل است.»

** آلمان- روزنامه ضدایرانی دی ولت- 17/8/65

یک باند چهار نفره با همکاری سید احمد خمینی، سید علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی سعی دارند آیت‌الله منتظری را کنار زده و رهبری را تحت اختیار خود بگیرند.

در خواست امام(ره) از منتظری برای شکستن اعتصاب

بعد از اینکه تلاش مسئولان برای شکسته شدن اعتصاب به جایی نرسید، حضرت امام خود اقدام کردند. ملاقاتی ترتیب یافت که در آن مسئولان رده اول کشور حضور داشتند.

حاج سید احمد خمینی، این دیدار را بعدها در نامه ای خطاب به منتظری چنین شرح می دهد: (مجموعه آثار یادگار امام ص 199)

«امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه ای در منزل این جانب -که سران قوا و نخست وزیر بودند- شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند. چرا که با همه با خشونت برخورد کردید.

امام در این جلسه، با تواضع بسیار از شما خواستند که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید. به شما گفتند: "آیا شما ماها را دشمن خود می دانید؟ یقیناً این را نمی توانید بگویید." بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند: "من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود شوید". قبول نکردید. فرمودند: "من ارادت به شما دارم. من مخلص شما هستم. از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید". با کمال خشونت گفتید: "لا یکلف الله نفسا الا وسعها". در این هنگام من به دوستان نگاه کردم. دیدم همگان از شرم و حیا، سرهایشان را پایین انداخته اند و آقای خامنه‌ای، اشک در چشمانشان بود. آقای رفسنجانی و من، در جلوی امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و به قول خودتان هفتصد صفحه پیرامون آن مطلب نوشته‌اید (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمی دهید؟ باز همان جمله "لا یکلف الله نفسا الا وسعها" را بر زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می کردند.»

بعد از این دیدار با کمال تأسف، منتظری تا چند روز دیگر به اعتصاب خود ادامه داد. به‌راستی امام تا کی می خواست با منتظری مدارا کند؟ چرا با تمام این گستاخی های منتظری، همچنان دل به هدایت او سپرده بود و امید خود را از اصلاح او قطع نمی کرد؟....

+ نوشته شده در  88/10/01ساعت 13  توسط "هادی مهرابی"  | 


روزی امام صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت: من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد. ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند. او هم که منتظر همین بود پرسید: می خواهید نجس نشوید؟ (و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و…) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علی طهارتک! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید… این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند

+ نوشته شده در  88/09/18ساعت 23  توسط "هادی مهرابی"  | 

 

بشر امروزي از نظر علمي و فکري پا به جايي نهاده که آهنگ سفر

افلاک کرده و سقراطها و افلاطونها بايد افتخار شاگردي اش را

بپذيرند اما از نظر روح و خوي و منش ، يک

« زنگي مست تيغ بران به دست »

 بيش نيست .

آیت الله مطهری ( سيري در سيره نبوي /ص 14)

+ نوشته شده در  88/09/01ساعت 13  توسط "هادی مهرابی"  | 

دیدیم كه می شناسیمش. بیشتر از خود ... تا آنجا كه خود را در او یافتیم. چونان نقشی سرگردان در آبگینه كه صاحب خویش را بازیابد و یا چونان سایه ای كه صاحب سایه را ... آن صورت ازلی را چه كسی بر این لوح قدیم نقش كرده بود ؟ می دیدیم كه چشمانش فانی است اما نگاهش باقی. می دیدیم كه لبانش فانی است اما كلامش باقی. چشمانش منزل عنایت ازلی بود و دهانش معبر فیض ازلی و دستانش ... چه بگوییم ؟ كاش گوش نامحرمان نمی شنید!

حکایت صبر و صلابت امام خمینی (ره)

دیدیم كه می شناسیمش و او همان است كه از این پیش طلعتش را در آب و باد و خاك و آتش دیده ایم. درخورشید آنگاه كه می تابد. در ابر آنگاه كه می بارد. در آب باران آنگاه كه در جستجوی گودال ها و دره ها بر می آید. در شفقت صبح در صراحت ظهر در حجب شب در رقت مه و در حزن غروب نخلستان در شكافتن دانه ها و در شكفتن غنچه ها .... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

دیدیم كه می شناسیمش و دوستش می داریم. آن همه كه آفتابگردان آفتاب را. آن همه كه دریا ماه را .... و او نیز ما را دوست دارد آن همه كه معنا لفظ را.

زمین مهبط است نه خانه وصل. در اینجا نور از نار می زاید و بقاء در فناست و قرار در بیقراری. زمین معبر است و نه مقر .... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش را به پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفظی تهی از معنا از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بیّنات به پایان رسید و آن آخرین شب دیگر به صبح نیانجامید.

      

عزیز ما ای وصی امام عشق

رهبر انقلاب

آنان كه معنای ولایت را نمی دانند در كار ما سخت درمانده اند. اما شما خوب می دانید كه سرچشمه این تسلیم و اطاعت و محبّت در كجاست. خودتان خوب می دانید كه چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز كه به دیدار شما آمدیم سر در بغل شما پنهان كنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شكست.

سر ما و قدمتان كه وصی امام عشق هستید و نائب امام زمان

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  | 

http://www.tahoorkotob.com/podcast/podcast_ghadir.php

سلام

اگه تو اين فقر محتواي ديني-ايراني صوتي خواستيد چند  داستان مفيد صوتي دانلود كنيد و بشنويد به آدرس بالا برويد و اگه احساس كرديد قشنگه سعي كنيد لينكش كنيد تا ادماي بيشتري استفاده كنن.با تشكر

ياعلي

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت 1  توسط "هادی مهرابی"  | 

از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

 

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  | 

(در حاشیه سخنان اخیر محسن رضایی )

راز مذاکرات غیر رسمی و نوشیدن جام زهر توسط

 

حضرت امام !

 

 

هشت سال جنگ تحمیلی و دفاع مقدس ملت مسلمان ایران همانقدر که بزرگ و پر افتخار است ، ابعاد پنهان و نیمه پنهان آن نیز پس از گذشت بیش از بیست سال از پایان آن، گویای فراز های عبرت آموزی در تاریخ انقلاب اسلامی است . و به دلیل پر عبرت بودن آن فرازتاریخ انقلاب اسلامی و نقش برخی از خواص امروز در شکل گیری آن وقایع  و تشابه آن با دشمنی های امروز  مستکبرین جهان ،تدبر و بازشناسی آن دوران ضروری است .

  اگر چه برخی از جریانات دخیل در وقایع آخر جنگ بر آنند آن دوره را بسیار ساده تفسیر کرده و به سرعت از آن بگذرند ولی تأمل در سخنان و رویکرد بنیانگذار جمهوری اسلامی در آن برهه ، امروز می تواند رموز بسیاری  از اسرار آنرا بر ما فاش گرداند. به خصوص که در وقایع اخیر، مثلث تأثیر گذار در آن ماجر ا ماهیت  خود را در مواجهه با فتنه ها بهتر  آشکار کرده و نا پیداهایی از آن زمان را فاش ساخته اند.

حضرت امام خمینی (سلام الله علیه )  پس از فتح خرمشهر که هنوز هزاران کیلومتر از خاک ایران اسلامی در اشغال متجاوزان بعثی بود در خلاء ناشی از  ناعدالتی  حاکم بر  مجامع بین المللی بر علیه ایران   با نظر مثبت کارشناسان نظامی و سیاسی  برخط استراتژیک  « تنبیه متجاوز و تعقیب متجاوز » قاطعانه پافشاری کردند که اسناد گفتار ایشان از سال شصت و یک، تا چند روز قبل از پذیرش قطعنامه  598 گویای روشنی و وضوح این خط مشی بوده است. و در این راستا حرکات انحرافی از طرف برخی از مسئولان مرعوب وقت ـ که امروز نیز رویکردی متفاوت با مسئولان نظام در مواجهه با  چالش های بین المللی چون انرژی هسته ای دارند ـ  در رابطه برقرار کردن با آمریکا و رژیم صهیونیسمی در ماجرای « مک فارلین »  در توهم خروج از بن بست جنگ نه تنها راه به جایی نبردند بلکه  با شکست آن ، مردم را به پیگیری فرامین امام راحل مصمم تر کرد.

 آقای « محسن رضایی » که خود را « جعبه سیاه جنگ » می داند اخیرا به مناسبت هفتهء دفاع مقدس در گفتاری در قالب مصاحبه که در سایت ایشان (تابناک) نیز منتشر شد سخن تأمل انگیزی در رابطه پذیرش قطعنامه دارد که شاید با دنبال کردن آن بتوان به یکی از همان زوایای پنهان رسید.محسن رضایی که خیلی مایل است سخنان تازه داشته باشد در پاسخی پیرامون پذیرش قطعنامه گفته است :

 

خیلی ها فکر می کنند ایران در سال 1367 قطعنامه 598 را پذیرفت اما‌ایران یک سال قبلش قطعنامه را پذیرفته بود اما بنا نبود که‌این موضوع افشا شود تا مذاکرات پیش رود و مانعی برای ادامه مذاکرات پیش نیاید.  (1)

 

این سخن در صورتی است که حضرت امام تا چند روز پیش از پذیرش قطعنامه در بیست و چهارم تیر سال شصت و هفت از پیگیری جنگ در جبهه ها نه در پشت میز مذاکره سخن داشتند و می فرمودند:

 

 رزمندگان عزیز و دلاور ما اعم از ارتش و سپاه و بسیج با تکیه بر ایمان و سلاح امید به نصرت حق و با حمایت بی شائبهء مردم ، به نبرد و دفاع ادامه دهند و عزمها را جزم کنند و بر دشمن زبون بتازند و با همت خود افتخار نصرت و پیروزی را به ارمغان آورند که سرنوشت جنگ در جبهه ها رقم می خورد ، نه در میدان مذاکره ها و به یاری خدا وند و دعای خیر حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ حرف آخرمان را با صدامیان و جهانخواران در صحنهء حماسهء جهاد و شهادت می زنیم .  (7/3/67) (2)

 

یا در این سخنان می توان حساسیت و صداقت بنیانگذار نظام اسلامیمان را درک کرد که فرمودند:

 

 امروز روز عاشورای حسینی است ؛ امروز ایران کربلاست ، حسینیان آماده باشید ؛ « جهّزوا انفسکم بالصلاح و السلاح » نهراسید که نمی هراسید ، کمر بندهاتان را محکم کنید . ای آزادگان و احرار به پاخیزید ! قدرت های بزرگ شرق و غرب می خواهند شما را در زیر چکمه ها و چنگال های کثیف و خونین خود خرد کنند که حتی آخ هم نگویید . امروز روز مقاومت است چنان بر صدام و آمریکا و استکبار غرب سیلی زنید که برق آن چشمان استکبار شرق را کور کند . امروز روز درنگ نیست ، امروز روز صیقل انسانیت انسان هاست ؛ روز جنگ است ؛ روز احقاق حق است و حق را باید گرفت و انتظار آن که جهانخواران ما را یاری کنند بی حاصل است ...   (11/1/67) (3)

 

 

حال با  این منطق و کلام قاطع امام راحل و با توجه به اینکه ایشان در مقام رهبری اسلامی هیچگاه نقطهء مبهم و پنهانی برای مردم باقی نمی گذاشت این سخن محسن رضایی در پذیرش غیر رسمی قطعنامه 598 یکسال قبل از پذیرش رسمی آن  چه معنایی می تواند داشته باشد؟

آیا  آقای رضایی  که خود به گفته وزیر اطلاعات سابق در ماجرای « مک فارلین » نقش داشته است  (4)، با این سخن پس  از بیست سال از پروژه مک فارلینی دیگر و مذاکرات مخفیانه بدون هماهنگی با  امام  راحل پرده کنار می زند؟

امام عظیم الشان در سخن خود با مردم پس از پذیرش قطعنامه می فرماید:

 

و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا ً مسئله بسیار تلخ و ناگواری  برای همه خصوصا ً برای من بود ، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا ً خودداری می کنم ، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور ، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم ... اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود ، هرگز راضی به این عمل نمی بودم ومرگ و شهادت برایم گواراتر بود...

 ( 29/4/67) (5)

 

امام راحل گویا برای حفظ آرامش و هدایت اوضاع از حوادث و عواملی سخن می گویند که« به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد.» بنابراین ،سخن آقای رضایی در کنار برخی از اقدامات و رفتار فرماندهان ارشد  چون آقای رفسنجانی در اواخر جنگ را می توان روشن کننده همان زوایای پنهان و نیمه پنهان آن دانست .

اگر چه برخی از مسئولان و فرماندهان سابق جنگ  ـ مثل آقای رضایی در همین سخنان ـ بر آنند  با ناچیز دانستن تعبیر پذیرش قطعنامه به « نوشیدن جام زهر » از طرف حضرت امام آنرا یک موضع گیری احساسی تعبیر کنند ولی این نا خشنودی به همین کلام پایان نمی یابد و  حرکت نمادین امام راحل در ترک سخنرانی پس از پذیرش قطعنامه تا رحلت جانگدازشان یکی دیگر از اشارات آن حجت خدا می تواند باشد چنانچه ایشان  در نامه ای بدون بسم الله به اعضاء بیت شریفشان پس از جنگ  نوشتند :

 

توجه داشته باشید که باید دور سخن گفتن مرا ولو یک جمله  دعا ، خط بکشید. مجاری تنفس من بیمار است ،  و حالا هم که جنگ در کار نیست ، زحمت به من ندهید . از اینکه مثلا ً خانوادهء شهدا و امثال آن بیایند و من دستی تکان دهم ، مضایقه ندارم . (7/8/67) (6)

 

این ناگفته ها را امثال آقای رضایی به سادگی از کنارش می گذرند ولی بر رزمندگان و سرداران اصیل ما این لطائف  اواخر عمر حضرت امام پنهان نمانده است.

این دلخوری امام راحل از اکثر مسئولان  وقت که  به دلیل کتمان مصلحت اندیشانه  امام  از مردم ، مورد غفلت نخبگان قرار گرفته است ، آیا  به دلیل همین مذاکرات غیر رسمی و  عملکردهای مشکوک که آقای رضایی در این مصاحبه به آن اشاره کرده است نمی باشد؟

چرا در یکسال منتهی به پذیرش  قطعنامه به خصوص ماههای آخر جنگ ما اینقدر در جبهه ها دچار ضعف و سوء مدیریت شده بودیم ؟

آیا تاکتیکی که آقای رضایی در  سال پایانی جنگ برای آنچه که ایشان   پیروزی نهایی  می خواند ارائه داد و مورد تأیید آقای رفسنجانی که فرماندهی جنگ را بر عهده داشت قرار گرفت  و طبق آن  محور های نبرد را از دو جبهه به سه جبهه افزود و با هزینه های زیاد تمرکز نیروها را از  منطقه حساس جنوب به شمال عراق انتقال داد به مذاکرات غیر رسمی ای که آقای رضایی از آن سخن گفته است ارتباطی دارد؟!

در عملیات والفجر 10 آقای رضایی با لباسی کردی در یکی از ارتفاعات کردستان در مقابل دوربین ها قرار گرفت واز این راهبرد سخن گفت و  صریحا ً گفت : «  ما با ایجاد جبهه سوم در جنگ با عراق و با فشار بر منطقه شمال عراق می خواهیم تمرکز ارتش عراق را از استان بصره متوجه شمال عراق کنیم .» البته ارتش بعث نیز با توجه به حساسیت استان بصره  راهبردش این بود که اگر تمام شمال عراق را هم از دست بدهد تمرکز خود در جنوب را به هم نزند و محدودیت امکانات و نیروهای ما نیز منجر به تضعیف خط پدافندی جنوب شد و این راهبرد  مورد انتقاد و مخالفت دیگر سردارانی چون سردار « رحیم صفوی » نیز قرار گرفته است .(7) چنانچه وقتی که آقای رضایی برای توجیه این سیاست جدید سمیناری در کرمانشاه (باختران ) تریتب داد در حین آن سمینار توجیهی خبر ناباورانه از دست دادن فاو آن راهبرد را ناکارآمد کرد.

« حسن روحانی » که جزو تیم آقای رفسنجانی می باشد و در آن زمان در قرارگاه خاتم الانبیا بود از این جریان چنین می گوید:

وقتی که فاو سقوط کرد، سپاه سمیناری در کرمانشاه داشت و عمده فرماندهان در غرب بودند. روزی که فاو سقوط کرد روزی بود که آیت الله موسوی اردبیلی برای آنها در سمینار سخنرانی داشت. اولین خبر این که "فاو در حال سقوط است" من به آقای هاشمی‌رفسنجانی دادم و آن هم یک روز صبح خیلی زود فرمانده نیروی هوایی به نقل از یکی از خلبانان پایگاه امیدیه تماس گرفت و گفت، سپاه از ما تقاضای بمباران کرده و ما برای پشتیبانی در فاو پرواز می‌کنیم و نیروهای ما در حال عقب‌نشینی از فاو هستند.
صبح زود به آقای هاشمی اطلاع دادم که وضعیت فاو خراب است. ایشان گفت که بعید است خبر درست باشد. ایشان یک ساعت بعد تماس گرفت وگفت خبر شما درست نبوده. با آقای محسن رضایی صحبت کردم، ایشان گفت فاو سقوط نخواهد کرد، مگر اینکه عراق بمب ا تمی به کار ببرد.
نیم ساعت بعد که خلبان‌ها برای بمباران رفته بودند دوباره تماس گرفته بودند و گفته بودند فاو از نظر ما سقوط کرده است. برای اینکه همه نیروها دارند به این طرف می‌آیند و سپاه خطی برای بمباران به ما می‌دهد که قبلاً خط مقدم آنها بوده، معلوم است که خط اول را خالی کرده است.
دوباره به آقای هاشمی گفتم که فاو در حال سقوط است و ایشان گفت که اشتباه می‌کنید. یعنی گزارش سپاه ایشان را مطمئن کرده بود. وقتی آقای رضایی می‌گفت مگر اینکه عراق بمب اتم بزند، معنایش این بود که خیلی مطمئن به دفاع فاو بودند. البته بعد از آن خیلی تلاش شد که بازپس‌ بگیریم که نشد. (8)

 

 

آیا این خونسردی فرماندهی جنگ در سقوط فاو به همین مذاکرات غیر رسمی که آقای رضایی می گوید ارتباطی داشت ؟

ما چند روز بعد دستور عقب نشینی از ارتفاعات « دربندیخان » و « شاخ شمیران » و « حلبچه»  عراق را بدون درگیری از طرف فرماندهی عالی جنگ در تاریخ دفاع مقدس ثبت شده داریم  (9)و باز برای ما این سؤال می ماند که آیا این اقدامات به آن مذاکرات غیر رسمی ربط داشته است ؟!

و اگر ارتباطی بین وضعیت  ضعف اواخر جنگ با مذاکرات غیر رسمی کذایی هست پس چرا علاوه بر اینکه  آن مذاکرات بدون هماهنگی با حضرت امام پیش می رفت باید در وضعیت ضعف و شکست مقدمات پذیرش قطعنامه ایجاد میشد؟ چرا با از دست دادن  قسمت هایی از خاک عراق در عوض قسمتهایی از خاک ایران  که در دست عراق بود ما  را در موضع ضعف قرار دادند و در مذاکرات فرسایشی که بیش از دوسال بین دستگاه خارجه ایران  و دولت بعث صدام پس از آتش بس  صورت گرفت مقامات متجاوز عراق  اصلا ً حاضر به پیشرفت مذاکرات نبودند و اگر ما فاو و دیگر نقاط در دستمان بود جای مانور بیشتری داشتیم و از یاد نبردیم که ما به حقوقمان مثل آزادی اسرا و بازگشت عراق به مرزها در پشت میز مذاکره نرسیدیم بلکه حماقت صدام در حمله به کویت فرصتی برای آزادی اسیران و عقب نشینی صدام  دوسال پس از پذیرش قطعنامه برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کرد.  
این در صورتی است که در بین مسئولان وقت جنگ چون حسن روحانی اعتقاد برای مذاکره و معامله با غربی ها در جنگ دیده می شود چنانچه وی در گفتار اخیر خود در رابطه با ماجرای مک فارلین آنرا ضروری و نسبت به شکست آن ابراز تأسف می کند:

 

آن  (ماجرای مک فارلین ) مسئله یک مورد خاصی بود که پشت پرده پیش می‌رفت و مذاکراتی انجام می‌گرفت برای اینکه معامله‌ای صورت بگیرد تا بتوانیم برخی از نیازمندی‌های جبهه را تأمین کنیم و متأسفانه در آخر به مشکل برخورد کرد.

(10)

 

این در صورتی است که مشکل اصلی ماجرای مک فارلین مخالفت امام با آن بود.

مثلث معروف « رضایی ، موسوی ، هاشمی رفسنجانی » که ‌ تاثیر گذاران اصلی پذیرش آنچنانی قطعنامه 598 بودند با نوع رویکرد و عملکرد خود در وقایع اخیر پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری  مقدار زیادی از نوع تعاملاتشان  در زمان حضرت امام،  ابهام زدایی کرده و ما را به پاسخ این سؤال که چرا امام راحل از آن واقعه به عنوان « نوشیدن جام زهر واز زهر کشنده تر » تعبیر می کند ،نزدیکتر کردند.

برخی پافشاری می کنند که علت پذیرش قطعنامه را دخالت آشکار آمریکا تلقی کنند ویا چیز دیگر ولی رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آن زمان رییس شورای عالی دفاع بودند در تحلیل این فراز مهم تاریخ انلاب اسلامی می فرمایند:

پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود ... به خاطر هجوم آمریکا نبود ...به خاطر عده ای از مسئولین اقتصادی در کشور بود ، که به امام ارائه دادند که ما نمی توانیم هزینه جنگ را بپردازیم ...(11)

 

امام راحل با توجه به رسالت پیامبرگونه اش و ولایتی که فقیهان برگزیده نسبت به خلق خدا دارند راهبرد خود در جنگ را چنان ترسیم کرده بود که به خوبی مورد لبیک هزاران رزمنده مجاهد شهید قرار گرفت.

دلیل پافشاری امام  بر سقوط صدام و اسلامی شدن حکومت عراق  بینش عمیق ایشان به آینده منطقه و لشگر کشی آمریکا  بود و به تعبیری ایشان امروز عراق و منطقه را می دیدند و می فرمودند:

 

 اگر چنانچه جنگ عراق ( را ) پیش ببرد ایران ، و عراق را جنگش را به نفع خودش شکست بدهد... ملت مظلوم عراق از زیر چنگال این حزب ستمگر ، خودش را اخراج  می کند  و متصل می کند به ملت ایران و یک حکومتی خودش تأسیس می کند موافق میل خودش ، اسلامی ، و اگر ایران و عراق به هم پیوند پیدا کنند و اتصال پیدا کنند ، سایر این کشور های کوچولویی که در منطقه هست آنها هم به این ها می پیوندند و آمریکا از این منطقه زرخیز که برای او حاضر است هزاران لشگر خودش را از بین ببرد و هزاران مردم را از بین ببرد محروم خواهد شد... ( 30/3/61) (12)

ساده انگاری است که سقوط صدام را با اشغال این کشور اسلامی توسط آمریکا و نفوذ صهیونیست ها در این کشور بزرگ و استراتژیک اسلامی را پیروزی تلقی کنیم چرا که به فرمودهء رهبر معظم انقلاب اسلامی ؛ اشغلگران عراق اگر به اهداف خود برسند کشورهای منطقه صد سال عقب می مانند و این را می توان یکی از دلایل امام راحل از اینکه  جنگ به سقوط صدام توسط خود کشورهای منطقه منجر نشد را به نوشیدن جام زهر تعبیر کردند چرا که در سیره ایشان چنین دور اندیشی هایی کم نبوده است .

ولی مهم در این کلام نوع برخورد و تفاسیر برخی از مسئولان سابق که البته امروز مدعی مدیریت عاقلانه وبی نقص هستند مغایر  با دوراندیشی های امام راحل می باشد که چگونه امروز مدعی هستند که :

احتمالا خود امام هم نمی دانست تصمیمش چه پیامدی دارد و چه اتفاقی رخ می دهد (13)

 

به راستی نوع عملکرد افرادی که در خلاء از دست دادن فرماندهان نخبه جنگ عهده دار فرماندهی جنگ در روزهای سرنوشت ساز پایان آن  شدند  و رویکرد آنان در امتحانات اخیر که مردودی هایی هم داشت را می توان هم دلیلی برعلت  گلایه مند بودن حضرت امام از ایشان دانست و هم میدان اخیر را میدانی برای افشای چهره هایی که هنوز به دلیل کتمان امام ناشناخته مانده بودند ، دانست .

(1)     ـ سایت نابناک  هفته دفاع مقدس 1388 ـ منبع هفته نامه میهن .

(2)     ـ صحیفه امام ج 21 ص 52

(3)     ـ همان صص 11 و 12

(4)     ـ شنود اشباح ص 928

(5)     ـ صحیفه امام ج21 ص 92

(6)     ـ همان ص 171

(7)     ـ شبکه خبر / ویژه برنامه دفاع مقدس اسفند 78

(8)     ـ مصاحبه پایگاه خبری مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام 4/7/88 www.csr.ir_

(9)     ـ گردان مقداد لشگر محمد رسول الله دستور به عقب نشینی گرفت / شاهدان عینی / خاطرات دفاع مقدس

(10)  ـ  مصاحبه پایگاه خبری مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام 4/7/88 www.csr.ir_

(11)  ـ دیدار معظم له با مسئولان برنامه و بودجه دولت رفسنجانی اردیبهشت 74

(12)  ـ صحیفه نور ج 16 ص 213

(13)  ـ سایت نابناک  هفته دفاع مقدس 1388 ـ منبع هفته نامه میهن .

+ نوشته شده در  88/07/26ساعت 13  توسط "هادی مهرابی"  | 

یاد قدیما بخیر

یه موتور وسپا و یه دل مشتاق قطعه شهدا.

چه غباری دل مارو گرفته که محرومیم از فیض زیارتشون نمی دونم؟

۱۷ مهر سالگرد شهادت مجید پازوکی فرمانده با صفا و با اخلاص تفحص شهداست.دیر فهمیدم دیر!!

نوجوونیمو با عکس بزرگ آقا مجید رو دیوار اتاقم صفا کردم.

 

 

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم

 

سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم 

 

تو سرخ و سپید می شوی می دانم

سیبی که رسید می شوی می دانم

 

انگار که بو برده ای از باغ بهشت

آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم!

 

نا گاه نویدی آمد و او را برد

پرواز سپیدی آمد و او را برد

 

هر بار که رفت با شهیدی برگشت

این بار ـ شهیدی آمد و او را برد!

+ نوشته شده در  88/07/20ساعت 9  توسط "هادی مهرابی"  | 

 توضيح ندارد...فقط لطفا بخوانيد.

 نامة‌ آية‌ الله‌ حاج‌ ميرزا جواد آقاي‌ ملكي‌ تبريزي‌، به‌ شيخ‌ محمد حسين اصفهاني(كمپاني)

«بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌؛

.... بايد انسان‌ يك‌ مقدار زياده‌ بر معمول‌، تقليل‌ غذا و استراحت‌ بكند؛ تا جنبة‌ حيوانيّت‌ كمتر، و روحانيّت‌ قوّت‌ بگيرد. و ميزان‌ آن‌ را هم‌ چنين‌ مي‌فرمودند كه‌: إنسان‌ أوّلاً روز و شب‌ زياده‌ از دو مرتبه‌ غذا نخورد، حتّي‌ تنقّل‌ ما بين‌ الغذائين‌ نكند. ثانياً هر وقت‌ غذا مي‌خورد، بايد مثلاً يك‌ ساعت‌ بعد از گرسنگي‌ بخورد؛ و آنقدر بخورد كه‌ تمام‌ سير نشود. اين‌ در كمّ غذا. و امّا كيفيّتش‌: بايد غير از آداب‌ معروفه‌، گوشت‌ زياد نخورد. به‌ اين‌ معني‌ كه‌: شب‌ و روز هر دو نخورد. و در هر هفته‌ دو سه‌ هفته‌، هر دو را يعني‌ هم‌ روز و هم‌ شب‌ را ترك‌ كند. و يكي‌ هم‌ اگر بتواند للتّكيّف‌ نخورد؛ و لا محالة‌ آجيل‌ خور نباشد. اگر أحياناً وقتي‌ نفسش‌ زياد مطالبه‌ آجيل‌ كرد، استخاره‌ كند. و اگر بتواند روزه‌هاي‌ سه‌ روز هر ماه‌ را ترك‌ نكند.

 و أمّا تقليل‌ خواب‌، مي‌فرمودند: شبانه‌روز شش‌ ساعت‌ بخوابد. و البتّه‌ در حفظ‌ لسان‌، و مجانبت‌ اهل‌ غفلت‌، اهتمام‌ زياد نمايد. اينها در تقليل‌ حيوانيّت‌، كفايت‌ مي‌كند.

براي‌ سلوك‌، تقويت‌ قواي‌ روحانيّت‌ لازم‌ است

و أمّا تقويت‌ روحانيّت‌، أوّلاً دائماً بايد هَمّ و حُزن‌ قلبي‌، به‌ جهت‌ عدم‌ وصول‌ به‌ مطلوب‌ داشته‌ باشد. ثانياً تا مي‌تواند ذكر و فكر را ترك‌ نكند، كه‌ اين‌ دو جناح‌ سير آسمان‌ معرفت‌ است‌. در ذكر، عمدة‌ سفارش‌، أذكار صبح‌ و شام‌، أهمّ آنهاست‌ كه‌ در اخبار وارد شده‌؛ و أهمّ آنها تعقيبات‌ صلوات‌؛ و عمده‌تر، ذكر وقت‌ خواب‌ كه‌ در أخبار مأثور است‌. لا سيّما متطهّراً در حال‌ ذكر خواب‌ برود.

 و شب‌ خيزي‌، مي‌فرمودند: زمستان‌ها سه‌ ساعت‌، و تابستان‌ها يك‌ ساعت‌ و نيم‌. و مي‌فرمودند كه‌: من‌ در ذكر يونسيّه‌، يعني‌ در مداومت‌ آن‌ كه‌ شبانه‌روزي‌ ترك‌ نشود، هرچه‌ زيادتر توانست‌ كردن‌، اثرش‌ زيادتر، أقل‌ أقلّ چهارصد مرتبه‌ است‌، خيلي‌ اثرها ديده‌ام‌. بنده‌ خودم‌ هم‌ تجربه‌ كرده‌ام‌. چند نفر هم‌ مدّعي‌ تجربه‌اند. يكي‌ هم‌ قرآن‌ كه‌ خوانده‌ مي‌شود، به‌ قصد هديه‌ حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌ صلوات‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ خوانده‌ شود.

 و أمّا فكر، براي‌ مبتدي‌ مي‌فرمودند: در مرگ‌ فكر بكن‌. تا آن‌ وقتي‌ كه‌ از حالش‌ مي‌فهميدند كه‌: از مداومت‌ اين‌ مراتب‌ گيج‌ شده‌؛ في‌ الجمله‌ استعدادي‌ پيدا كرده‌؛ آنوقت‌ به‌ عالم‌ خيالش‌ ملتفت‌ مي‌كردند؛ يا آنكه‌ خود ملتفت‌ مي‌شد. چند روزي‌ همه‌ روز و شب‌ فكر در اين‌ مي‌كند كه‌ بفهمد هر چه‌ خيال‌ مي‌كند و مي‌بيند خودش‌ است‌؛ و از خودش‌ خارج‌ نيست‌. اگر اين‌ را ملكه‌ مي‌كرد، خودش‌ را در عالم‌ مثال‌ مي‌ديد. يعني‌ حقيقت‌ عالم‌ مثالش‌ را مي‌فهميد. و اين‌ معني‌ را ملكه‌ مي‌كرد. آنوقت‌ مي‌فرمودند: بايد فكر را تغيير داد؛ و همة‌ صورت‌ها و موهومات‌ را محو كرد؛ و فكر در عدم‌ كرد. و اگر انسان‌ اين‌ را ملكه‌ نمايد، لابد تجلّي‌ سلطان‌ معرفت‌ خواهد شد. يعني‌ تجلّي‌ حقيقت‌ خود را به‌ نورانيّت‌، و بي‌صورت‌ وحدّ، و كمال‌ بهاء فائز آيد. و اگر در حال‌ جذبه‌ ببيند بهتر است‌. بعد از آنكه‌ راه‌ ترقيّات‌ عوالم‌ عاليه‌ را پيدا كرده‌؛ هر قدر كه‌ سير بكند، اثرش‌ را حاضر خواهد يافت‌. و به‌ جهت‌ ترتيب‌ اين‌ عوالم‌ كه‌ بايد انسان‌ از اين‌ عوالم‌ طبيعت‌ اوّل‌ ترقي‌ به‌ عالم‌ مثال‌ نمايد؛ بعد به‌ عالم‌ أرواح‌ و أنوار حقيقيّه‌؛ البتّه‌ براهين‌ علميّه‌ را خودتان‌ أحضر هستيد. عجب‌ است‌ كه‌: تصريحي‌ به‌ اين‌ مراتب‌ در سجدة‌ دعاي‌ شب‌ نيمه‌ شعبان‌، كه‌ أوان‌ وصول‌ مراسله‌ است‌؛ شده‌ است‌؛ كه‌ مي‌فرمايد: سَجَدَ لَكَ سَوادي‌ وَ خَيالي‌ وَ بَياضي‌. اصل‌ معرفت‌ آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ هر سه‌ فاني‌ بشود كه‌: حقيقت‌ سجده‌ عبارت‌ از فناء است‌ كه‌: عند الفناء عن‌ النّفس‌ بمراتبها، يحصل‌ البقاء بالله‌.

 رزقنا الله‌ تعالي‌ و جميع‌ إخواننا بمحمّد و آله‌ الطّاهرين‌ صلوات‌ الله‌ عليهم‌.  باري‌، بنده‌ في‌ الجمله‌ از عوالم‌ دعاگوئي‌ إخوان‌‌‌‌[برادران]‌ الحمدلله‌ بي‌بهره‌ نيستم‌، و دعاي‌ وجود شريف‌ و جمعي‌ از اخوان‌ را براي‌ خود ورد شبانه‌ قرار داده‌ام‌. حدّ تكميل‌ فكر عالم‌ مثال‌ كه‌ بعد از آن‌ وقت‌ محو صورت‌ است‌؛ آن‌ است‌ كه‌ يا بايد خود به‌ خود ملتفت‌ شده‌، عياناً حقيقت‌ مطلب‌ را ببيند؛ يا آنقدر فكر كند كه‌ از علميّت‌ گذشته‌، عيان‌ بشود. آنوقت‌ محو موهومات‌ كرده‌ در عدم‌ فكر بكند تا آنكه‌ از طرف‌ حقيقت‌ خودش‌ تجلّي‌ بكند»

نظرتان چيست؟ما كجائيم؟

خداحافظ

 

+ نوشته شده در  88/07/14ساعت 15  توسط "هادی مهرابی"  | 

 

بسمه تعالی شانه

در رابطه با مطلب سردبیر روزنامه حزب الله باید عرض کنم که شکر خدا پس از انتشار سرمقاله های  آنچنانی از سوی مشار الیه مطلع شدم که برکنار شده است.(نفس راحت)

در ضمن ۸ شوال سالروز تخریب بقاع ائمه مظلوم مدفون در بقیع را تسلیت میگویم.

فعلا در گیر درس و مخش هستم و دعا کنید شاگرد خوبی باشم

دیگه حرفی ندارم.

+ نوشته شده در  88/07/08ساعت 17  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسمه تعالي شانه

هفته دفاع مقدس است .شايسته ديدم در اينباره بنويسم البته نه از خودم بلكه از بزرگ مرد روزگاران حماسه ودفاع يعني شهيد سرافراز سپهبد علي صياد شيرازي رحمت الله عليه .ماه گذشته توفيق داشتم دو كتاب در باب زندگي اين امير سرافراز اسلام بخوانم يكي (در كمين گل سرخ از سوره مهر)دومي (خدا ميخواست زنده بماني از روايت فتح) كه البته به نظر من اولي بسيار جامع است و حقا و انصافا خواندش در باب جنگ و حواشي آن به آدم ديد خوبي ميدهد.

     عمليات(بيت المقدس) با يك ساعت تاخير آغاز شد .فرماندهان قرارگاه كربلا در ساعت 22:25 روز اول خرداد حدود 9 تيپ نيرو را در ظلمات شب  از سه محور روانه ميدان كردند.اينها به اضافه يك تيپ احتياط تمام دارائي تمام دارائي قرار گاه بود كه اكنون به ميدان ريخته بود .نيروهاي محور راست با سرعت به جلو كشيدند و شكافي ميان نيروها و مواضع دشمن ايجاد كردند .تامين شلمچه با آنان بود اما در دو محور كار گره خورده بود .اما از دو محور ديگر هيچ خبري از پيشرويشان نمي آمد هر چه هم راهنمائي ميكرديم به نتيجه نميرسيدند.از اين بابت ما شديدا نگران بوديم و اين نگراني تا صبح ادامه داشت .هنگام نماز صبح بود اكثر كساني كه در اتاق جنگ بودند از شدت خستگي افتاده بودند.نماز را كه خواندم احساس كردم ديگر چشمانم بسته ميشود و نميتوانم پلكهايم را نگه دارم.خواب بد جوري فشار آورده بود ولي دلم نمي آمد ازكنار بيسيم بروم همانجا دراز كشيدم و سعي كردم چند دقيقه اي بخوابم.در عالم خواب و رويا ،ناگهان ديدم سيدي عاليقدر كه عمامه اي مشكي دارد وارد قرارگاه شد.چهره اش گرفته بود و بسيار محزون و خسته به نظر مي آمدبه احترامش همه از جا بر خاستيم .لحظه اي بعد انگار كه ديگر كارش تمام شد و كار ديگري ندارد بلند شد و گفت :من ميخواهم بروم آيا كسي هست من را در اين مسير كمك كند ؟من زود تر از بقيه جلو دويدم و دستشان را گرفتم تا از قرار گاه خارج شود .بيرون كه رفتيم به ذهنم رسيد ،حيف است اين سيد بزرگوار با اين همه خستگي كه دارند پياده راه بروند ،پس بغلش كردم.ديدم با تبسمي زيبا به من نگريست و اظهار محبت كرد ،از اين نگاه محبت آميز او چنان به وجد آمدم كه از خوشحالي به گريه افتادم.ناگهان با صداي گريه خودم از خواب پريدم .با روحيه اي كه از اين خواب گرفته بودم ديگر  خوابم نمي آمد .متوجه شدم از بيسيم صد اي تكبير گفتن مي آيد .فهميدم دو محوري كه كارشان گير كرده بود توانستند به اروند برسند.آن لحظه اميد بخش ساعتد4:30 بامدا د روز دوم خرداد بود كه به قرارگاه اعلام شد كه جاده شلمچه –خرمشهر و پل نو آ زاد شد با اين حساب ارتباط زميني عراق با خرمشهر قطع شد.

در كمين گل سرخ-صفحه 302

 

مشهدي ها رسم دارند صبح روز بعد از دفن ميروند سر خاك .من و آقاي آهي و آقاي محمودي كه راننده هاي صياد بودند مي بايست زود تر ميرفتيم و فرش و وسايل ديگر را ميبرديم .صبح زود رفتيم حرم امام و نماز را به جماعت خوانديم .بعد رفتيم سر خاك .آنجا كه رسيديم ديديم رفت و آمد هست و انگار كسي زودتر از ما آمده .گفتيم يعني كي ميتواند باشد؟

آقا بودند،آقاي خامنه اي .ما را كه ديدن گفتند :«چند وقت است كه از اميرم دور شده ام .دلم برايش تنگ شده است».

خدا ميخواست زنده بماني-روايت فتح-صفحه 220-به نقل از سيد جواد پاكدل

چند نكته را هم كه از مطالعه احوالات اين شهيد بزرگوار در ذائقه من درخشيد نقل ميكنم كه خالي از لطف نيست انشاءالله.

1-هميشه ميز كارش رو به قبله بود.

2-در رعايت بيت المال دقت فراوان داشت به طوريكه حتي مسئول دفتر ايشان حتي ثانيه هاي مكالمات شخصي ايشان را موظف بود يادداشت كند تا از حسابش كم كند.

3-به شدت به فرمايشات حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبري عنايت داشتند به طوريكه كه روزي در جلسه اي در محضر آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب مشغول یادداشت فرمايشات آقا بودند كه يكي از همراهان ايشان امير ناصر آراسته ميگويند كه چرا نت بر ميداري ؟اخبار مشروح بيانات ايشان را اخبار نقل ميكند كه شهيد صياد به وي مگويد كه :«حاج ناصر شما حقوق خونده اي نه؟» ميگويد بله. صياد ادامه ميدهد كه آيا اجراي امر فرمانده براي ما لازمه؟ ميگويد بله .شهيد صياد ادامه ميدهد «تاخير در اجراي امر فرمانده براي ماقبح داره.من از فرمايشات آقا يادداشت برميدارم و منتظر اخبار ساعت دو نمي شوم همونجایادداشت بر ميدارم بعد تو ماشين اين صحبت ها رو به دستور العمل تبديل ميكنم وقتي به ستاد كل رسيدم ميدم براي تايپ و بعد هم اجرا .شايد تو حرف آقا رو سخنراني تلقي كني و لي براي من دستوره.از همون لحظه اي كه ميشنوم تكليف به گردنم مي آدكه امري رو از فرمانده ام گرفتم و بايد اجرا كنم.

4-كار هر روز را همانروز صفر ميكرد حتي يك نامه هم روی میزش باقي نمي ماند.

5-هميشه سخنانش را با دعاي سلامتي امام زمان(عج) آغاز ميكرد.

6-هميشه مرتب و منظم بود حتي در سخت ترين شرايط جنگي.

7-دوشنبه ها و پنجشنبه ها و تمام ماه رجب و شعبان را روزه بود.

8-نماز شبش ترك نمي شد.

9-ورزش صبحگاهيش ترك نمي شد.

10-بسيار فروتن بود و به سرباز و امير يكجور سلام و احترام ميكرد.

11-از محضر اساتيد اخلاق و صاحب نفسان دائم بهره ميبرد از جمله آيت الله اشرفي اصفهاني و آيت الله بهاءالديني

 

روح پاكش با اميرالمومنين عليه السلام و امام و شهدا محشور باد.و انشاءالله از رهروان مكتب و مرامش باشيم
+ نوشته شده در  88/07/02ساعت 22  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسمه تعالی شانه

با این که در ایام و ساعات پر برکتی به سر میبریم اما بر خودم لازم دیدم که این نکته را به صورت اورژانسی با شما در میان بگذارم.

روزنامه حزب الله که معرف حضورتان هست.اخیرا در مدیریت این روزنامه تغییر رخ داده و سردبیر سابق این روزنامه که مشی  ضد دولتی(قالیبافی)داشت به روزنامه دیگری رفته و فردی به نام آقای جعفری جایگزین وی شده که علی الظاهر یکی از نیروهای خیلی مرید رهبری معظم انقلاب هستند و در این چند روزی که تشریف آورده اند دارند تلاش میکنند که  نه تنها تمام جفاهای این روزنامه بی فروغ را به دولت کریمه جبران کند که هیچ ! بلکه تمام ملت سبز و قرمز و سفید ایران رانیز تشویق به اطاعت از حضرت آقا بفرمایند که یکه و تنها دارند میتازند.البته در سرمقاله های متعدد این مسئله رخ داده که جای بسی تشکر دارد.فهوای کلام جناب سردبیر محترم اینگونه بر می آید که بجز حضور در کلاس انشاء دوران مدرسه فعالیت مطبوعاتی دیگری نداشته اند توجه شما را فقط به دوتا از سرمقاله های ایشان که در هفته گذشته در این روزنامه درج گردیده جلب مینمایم.

 

علاقه‌مندي مقام معظم رهبري به هنر

مقام معظم رهبري در ديدار با شعرا و اهالي فرهنگ و هنر سخنان بسيار زيبايي فرمودند كه قصد دارم رابطه آقا با هنر را تا حدي تبيين كنم.  مقام معظم رهبري بسيار به هنر علاقه‌مندند، به شعر، به خط زيبا، به كلام نافذ، به خطاي به هنرمندانه و به تمامي مواردي كه در مجموعه هنر جاي مي‌گيرند، حتي معظم‌له كتابي دارند به نام «توصيه‌هايي براي اهالي هنر» كه وقتي انسان آن را مطالعه مي‌كند عمق ذوق رهبر انقلاب را در بحث هنر و هنردوستي احساس مي‌كند. در مجموع انسانهاي عارف، پاك، باصفا، صميمي، مهربان و خوش‌مشرب و خودماني با ديد باز و خوش‌بين هنرمندان يك جامعه تشكيل مي‌دهند، بنده بارها ديده‌ام يا شنيده‌ام كه آقا در سفرهاي استاني و ملاقاتهاي مرسوم يا با برخوردهاي زيباي خودشان همه حركاتشان منشأ هنري دارد، هنر مي‌تواند رابطه هر كسي را با اشخاص ديگر صميمي‌تر كند، هنر مي‌تواند شأن و منزلت و محبوبيت اشخاص را ارتقا دهد. خداوند تبارك و تعالي به هنرمندان اين ويژگي را عطا فرموده كه خيلي زود انسانها با تفكرات مختلف مجذوب آنان‌شوند. حقير اعتقاد دارم يكي از ويژگيهاي بارز مقام معظم رهبري كه از جوان تا پيرجامعه معظم‌له را دوست دارند روحيه هنري و ذوق بي‌نظير ايشان در همه ابعاد است، وقتي آقا شعر مي‌گويند يا سخن مي‌گويند يا با ديگران محاوره يا خطابه‌اي دارند واقعا انسان به حد اعلاي هنر پي مي‌برد، در سخن گفتن به جرأت مي‌گويم كه تا به حال كسي را نديده‌ام كه اينگونه سخن بگويد و در رفتار، تيزهوشي، ذكاوت و رابطه با مردم و دلسوزي كسي را همپاي معظم‌له نديده‌ام و اين را ضمن توجه و رابطه ايشان با خداوند  بزرگ از منظر مي‌دانم. تمايل رهبر عزيزمان را به هنر و دخيل كردن هنر در زندگي خود منشأبركا فراواني است.رهبري خود يك هنرمند بزرگ است و بزرگ‌ترين هنر آقا در اين است كه انقلاب را با هنرمندي اداره مي‌كنند، بارها و بارها مي بينيم كه در تصميم‌گيري‌ها و برخوردهاي حتي سياسي آقا هنر را دخيل فرموده‌اند و  مي‌بينم كه رهبر ي هنرمند چقدر مي‌تواند در هدايت يك جامعه مؤثر باشد، پس بياييم با هم به هنر علاقه‌مند شويم چون آقا و رهبرمان  الگوي موفق هنرمندان است.

 سردبیر

مقام معظم رهبري را خشنود ‌كنيم

هر حزب‌اللهي دوست دارد رهبرعزيزش را خوشحال ببيند، و اين اوج لذت را براي كسي كه اعتقاد به دين خدا دارد پديد مي‌آورد، رهبر عزيز ما فرزند حضرت زهرا(س) و نايب آقا امام زمان(عج) و از سلاله رسول‌الله(ص) مي‌باشند، قطعا هر كس كه ايشان را خوشحال كند، پيامبراسلام(ص) را خوشحال كرده و هر كس پيامبراسلام(ص) را خوشحال كند خدا را خوشحال كرده، پس بياييم به دور از هر گونه تفكر و جناح‌بندي‌ها و نظرات بيهوده و رايج خدا را خوشحال و خشنود كنيم، بنده خودم هر وقت مي‌بينم رهبرم خوشحال مي‌شود بهترين لحظات زندگي‌ام را تجربه مي‌كنم چون هدفم در زندگي‌ اين است كه خدا از من راضي باشد لذا حقير چند راه براي تحقق اين مهم براي تمامي دلسوزان نظام و نيروهاي حزب‌اللهي پيشنهاد مي‌كنم كه اگر آنها را رعايت كنند معظم‌له خشنود خواهند شد:

1 - مقام معظم رهبري از وحدت و ترويج تفكر  عطوفت و مهرباني خوشحال مي‌شوند.

2 - مقام معظم رهبري از نفاق و تفرقه نگران مي‌شوند، پس از تفرقه جلوگيري كنيم.

3 - مقام معظم رهبري براي خدا كار كردن را دوست دارند.

4 - مقام معظم رهبري انديشه‌محوري بر اساس دين خدا را توصيه مي‌كنند.

5 - مقام معظم رهبري مهربان هستند، به همه ملت عشق مي‌ورزند و همه را دوست دارند.

6 - مقام معظم رهبري ما را به راهنمايي و ارشاد دعوت مي‌كنند.

7 - مقام معظم رهبري شور همراه با شعور را توصيه مي‌كنند.

8 - مقام معظم رهبري به نماز و عبادت خدا علاقمندند.

9 - مقام معظم رهبري در دعاهايشان جوانان را دعا مي‌كنند.

10 - مقام معظم رهبري به آباداني مملكت در پرتو تفكر اسلامي مي‌انديشند.

پس همه با هم به سوي خشنودي مقام معظم رهبري                                                                                                    سردبير

 

 

خوب خسته نباشید !نمی دانم چه حسی دارید فقط این را میدانم که خدا رو شکر میکنید که این روزنامه مخاطب زیادی ندارد.بماند که شنیده ام علیرضا نوری زاده در شبکه صدای آمریکا به این کشف بزرگ پی برده و ضرورت جلوگیری از این فاجعه بر همه ما واجب است.لطفا هرکاری از دستتان بر میآید بنمایید و رهبر فرزانه انقلاب را از دست این دوستان نادان نجات دهید.

+ نوشته شده در  88/06/19ساعت 4  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسمه تعالی شانه

شب اول از شب های قدر در مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام در محضر حضرت آیت الله خوشوقت بودیم.جای شما خالی بود.ایشان در سخنان همیشگی خود توصیه میفرمودند به تقوا اما اینبار ۲نکته فرمودند که بیان آن خالی از لطف نیست هر چند همه میدانیم.

۱.امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب فرمودند به واسطه پیشرفت علم گناهان جدید بین انسانها شایع میشود که خدا برای آن مجازات جدید وضع میکند.

۲.ایشان میفرمودند با این وضعی که انسانها به سمت گناه و ترک طاعت خدا پیش میروند هرروز  اوضاع جهان بد و بدتر میشود و باید منتظر فتنه ها و جنگ های جدید باشیم.

در هر صورت آدم وقتی خوب دقیق میشود میبیند تمام گرفتاریها از بی تقوائی است.به قول ایشان طرف روزه میگیرد نماز هم میخواند اما گناه دیگری هم انجام میدهد با جوارحش که این فایده ندارد.به قول معروف نمیشود از یک گناه توبه کرد و از گناه دیگر توبه نکرد.نهایتا میفرمودند نگاه نکنید به اینکه طرف گناه میکند و مال هم دارد اعتبار هم دارد خدا به او مهلت داده  و دیر یا زود او را زمین میزند./اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

این نکته مهم را هم بگویم که لطف کردید پارسال کم دعا نمودید و به جای دانشگاه شهید بهشتی حقیر دانشگاه آزاد تهران مرکز رشته حقوق عمومی پذیرفته شدم حالا لطف کنید امسال دعا کنید که تمکن پرداخت شهریه ترمی یکمیلیون و سیصد هزار تومانی را نیز بدست بیاوریم.راستی این را هم بگویم که از منابع موثق در شورایعالی انقلاب فرهنگی شنیدم که دکتر جاسبی رفتنی است انشاالله.

۲ شب قدر باقیمانده همه را دعا کنید.یا علی

 

+ نوشته شده در  88/06/18ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسمه تعالی

روزی پدر و مادر عزیزم منزل ما شام دعوت بودند.پدرم رفت اتاق که نماز بخواند که دیدم صدای غر و لندش بلند شد که آخه آدم عاقل این چه کاریه با اتاق خونت کردی مگه اینجا مدرسه است!آخه آدم عاقل به دیوار اتاق خونش نقشه می چسبونه اونم دوتا تازه بدون قاب !!بعد یه نگاه به من کرد و وقتی مطمئن شد که من له یا علیه این نقشه ها چیزی ندارم بگویم و حضرت عیال نیز قبلا از پس این نقشه ها(من)بر نیامده بی خیال شد و لابد با خودش به این موضوع فکر میکرد که چرا بیست سال پیش  روزی که درس جغرافیا بیست شدم و ریاضی ۱۰مرا تشویق کرده !!

این سرخوردگی مفرط در نهان من باقی بود تا روزی از دو لبان مبارک آقا شنیدم که:

(الان شما ببينيد از اين پنج تا، شش تا گذرگاه آبىِ حساسِ حياتى كه در دنيا وجود دارد، سه تايش توى اين منطقه است: تنگه‏ى هرمز است، كانال سوئز است، باب‏المندب است. اينها گذرگاه‏هاى مهمى است كه تجارت جهانى متوقف به اينهاست. شما نقشه‏ى جهان را برداريد جلوى رويتان نگاه كنيد، خواهيد ديد كه اين چند تا مركز چقدر براى ارتباط تجارى و ارتباط اقتصادى دنيا مهم است.)

خوب من رفتم دیدم این آبراهه ها را و خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم که آقا به نقشه عنایت دارند با این بیانات مرا تقویت مثبت نمودند.

نکته بعد هم که باز به من و آقا بر میگردد این است که جای شما خالی پنجشنبه نماز ظهر و عصرمان  به امامت آقا اقامه شد و بسی لذت بردیم.بین دو نماز هم طبق معمول جناب فلاح زاده با آن لحن مهربانش به بیان احکام پرداختند.نکته جالب این بود که ایشان در باب گناهان زبان به بحث فحش و ناسزا می پرداختند که یکدفعه رفیق کناری من ازم پرسید که "کثافت" هم فحش حساب میشه؟! که من نمی دانستم و در ادامه هم گفت که زندگی که اینطوری نمیشود!! ومن نفهمیدم که چرا نمیشود؟!!

سرتان را درد نمی آورم و از شما می خواهم که این حقیر را در این شب ها و روز ها از دعای خیرتان فراموش نکنید..یا علی

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت 15  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسم رب مولانا امیرالمومنین علیه السلام

من مواعظ النبی صلى الله عليه وآله وسلّم :

من اكل ما يشتهی ولبس ما يشتهی وركب مايشتهی لم

ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك.

(تحف العقول صحفه 38)

در جمله «ركب مايشتهی»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مى‏شود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مى‏كند و مى‏تواند انجام دهد كنار بگذارد.
كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، ميدان گسترده‏اى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد.

شرح حدیث توسط مقام معظم رهبری-جلسه نوزدهم 11/8/78

+ نوشته شده در  88/06/08ساعت 14  توسط "هادی مهرابی"  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

لقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه   (ق ۱۶)

مسآله ۲۴۳۴ رساله حضرت امام خمینی (ره):اگر انسان بدون قصد لذت به آن قسمت از بدن زنهای کافر که معمولا نمی پوشانند نگاه كند در صورتیکه نترسد به حرام افتد اشکال ندارد.

داشتم با خودم فکر میکردم این چند سالی که جنگ نرم فرهنگی ضد دین و انقلاب ما شدت بیشتری گرفته و علی الظاهر ما مواضع پدافندی مان را تقویت نکرده ایم نکته ای را از باب نهی از منکر به افسران جوان مقابله با جنگ نرم گوشزد کنم جسارتا.

 

یادم میاد ۱۰ سال پیش ۷-۸ نفر از هم سن و سالان دور هم نشسته بودیم که یکی از دوستان پیشنهاد داد که تا دور هم هستیم به یکی از فیلم هائی که جدیدا از ماهواره ضبط کرده نگاه کنیم و ضمانت کرد که هیچگونه مورد اخلاقی هم نداشته باشد.نقش اصلی این فیلم "راکی"ستاره فیلم های هالیوودی بود.ما هم از خدا خواسته پذیرفتیم.به اواسط فیلم رسیدیم که اوضاع درام شد و راکی بعد از یک دیالوگ مختصر با یکی از زنان حاضر در فیلم (در هوای سرد زمستانی و با پوشش کامل) دیده بوسی مختصری انجام داد.به اینجای فیلم که رسید یکی از دوستان حاضر در جمع ما رویش را به نشانه اعتراض از سمت صفحه تلویزیون برگرداند و به صاحبخانه گفت که یا نمایش فیلم را به پایان ببردیا او جمع مارا ترک میکند.

تقریبا همه بقیه جمع ما متعرض او شدیم که ای بابا این که موردی نداشت چرا سخت میگیری بابا ما بچه شهرک غربیم(قدس)و این امل بازیها چیه و....! جهت تنویر افکار مخاطبین عزیز باید عرض کنم که همگی این ۷-۸ نفر از بچه های مذهبی و ارزشی!!شهرک قدس(غرب)بودیم.اون روز(۱۰ سال پیش)این عمل دوست دوست داشتنی ام که اتفاقا از سادات هم بود و الان هم در سطوح بالای دانشگاهی در رشته صنایع مشغول تحصیل است برایم ظاهرا بی معنی بود ولی وجدانم گواهی دیگری میداد.

نمی خواهم روضه بخوانم و بگویم که ای هادی گستاخ این چه عمل قبیحی بود شما مشغول آن بودید و.... اما جای سئوال باقی است که چرا فقط یک نفر در آن جمع اعتراض میکند !!؟ و چرا همه آن یک نفر را تقبیح کردند و از خود چیزی نپرسیدند.؟یادم رفت که بگویم که نهایتا این نهی از منکر ان رفیق ما برکت کرد و ادامه همه جمع با اخم و تخم پذیرفتند که بی خیال تماشای ادامه فیلم بشوند.

کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره.

آنروز ها دسترسی به اینگونه فیلم ها و ماهواره چه وضعی داشت الان چه وضعی دارد بماند آنچه میخواهم نتیجه بگیرم این است که امروز که توی جوبهای اغلب خیابانهای تهران مملو از سی دی های رنگارنگ فیلم بدون سانسور است و نصب ماهواره از تعویض پوشال کولر به مراتب آسانتر است جای این سئوال باقی است که بچه های ارزشی با چه توجیهی به سمت این امور میروند.چندی پیش یکی از دوستان را دیدم که با ولع خاص از سریال های خارجی لاست .فرار از زندان و  ۲۴ برایم تعریف میکرد و داشت حقیر را نیز با این توجیه که "یک بچه مسلمان باید به روز باشد "به دیدن این سریالها تشویق میکرد که من هم با کمال میل این درخواست دوستم را نپذیرفتم و او را به خداي بزرگ سپردم.

شاید بگویید که من باید از این نوع دوستانم دوری کنم یا اینکه این هادی عجب دوستانی دارد اما صرفا جهت درد دل و این تلنگری به هم زده باشیم این موارد را گوشزد کردم که همگی باید مواظب باشیم که در این جنگ نرم اسیر هوای نفس نشویم.متاسفانه بعضی از ما (بچه مسلمون ها) اسیر توجیهات بی شمار اطرافیان میشویم یا بعضا مواجه با کسانی میشویم که روزی الگوی ما بودند اما امروز مشتری پر و پا قرص نقد فیلم های اینگونه هستند و ما نیز بی اختیار به تبعیت از آنان دچار گناهانی میشویم که یقینا موجب سلب توفیقات فراوان از ما میشود .آنچه مسلم است این موضوع مجرد و متاهل بر نمی دارد.یاد روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله می افتم که می فرمودند که اگر مراقب چشم و گوشتان باشید میبینید آنچه من میبینم و میشنوید آنچه من میشنوم.و چه حیف است که ما میبینیم آنچه را که رسول الله نمیدید و نمی بینیم آنچه را که رسول الله میدید.

سرتون رو در نیارم " افسران جوان مقابله‏ى با جنگ نرم " !فقط مجددا متذکر میشوم

بسم الله الرحمن الرحیم

لقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه   (ق ۱۶)

 

+ نوشته شده در  88/06/06ساعت 4  توسط "هادی مهرابی"  | 

سلام بر مهدي زهرا عجل الله تعالی

بعد از چند ماه دوري از اين خانه برگشتم.

همين قدر بگويم كه نه تنها كتاب "دا" را خوندم بلكه چاپ اين كتاب از مرز

هفتاد نيز گذشت.

كتابهاي شيريني در اين ايام سخت مهمان روحم بودند و "خاطرات عزت

شاهي" "پنهان زير باران" "در كمين گل سرخ" "شبيه صدام" "فريب" و ا

لان هم كتاب "خدا مي خواست زنده بماني" مربوط به شهيد سپهبد

علي صياد شيرازي را ميخوانم.

دلم ميخواد راجع به اين كتابها مفصل بنويسم اما رمقي نيست.

سفري سه روزه هم به استان كرمانشاه داشتم قبل از ماه رمضان كه

جاي شما خالي تعريفي بود. البته در ماه رجب و شعبان به پابوس

حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها و برادر بزرگوارش علي بن

موسي الرضا عليه السلام نیز مشرف شدم.

تمام اينها تفصيل دارد اما ماه رمضان وقت حرافي نيست .

چه محیط سردیه این نت خدائیش..یا نعم الحبیب

اللهم عجل لوليك الفرج.

+ نوشته شده در  88/06/04ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  |