تبليغاتX
"انقلاب اسلامی"

"انقلاب اسلامی"

هادی اگر عاشقی کنی و جوانی ... عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

دیدیم كه می شناسیمش. بیشتر از خود ... تا آنجا كه خود را در او یافتیم. چونان نقشی سرگردان در آبگینه كه صاحب خویش را بازیابد و یا چونان سایه ای كه صاحب سایه را ... آن صورت ازلی را چه كسی بر این لوح قدیم نقش كرده بود ؟ می دیدیم كه چشمانش فانی است اما نگاهش باقی. می دیدیم كه لبانش فانی است اما كلامش باقی. چشمانش منزل عنایت ازلی بود و دهانش معبر فیض ازلی و دستانش ... چه بگوییم ؟ كاش گوش نامحرمان نمی شنید!

حکایت صبر و صلابت امام خمینی (ره)

دیدیم كه می شناسیمش و او همان است كه از این پیش طلعتش را در آب و باد و خاك و آتش دیده ایم. درخورشید آنگاه كه می تابد. در ابر آنگاه كه می بارد. در آب باران آنگاه كه در جستجوی گودال ها و دره ها بر می آید. در شفقت صبح در صراحت ظهر در حجب شب در رقت مه و در حزن غروب نخلستان در شكافتن دانه ها و در شكفتن غنچه ها .... در عشق پروانه و در سوختن شمع.

دیدیم كه می شناسیمش و دوستش می داریم. آن همه كه آفتابگردان آفتاب را. آن همه كه دریا ماه را .... و او نیز ما را دوست دارد آن همه كه معنا لفظ را.

زمین مهبط است نه خانه وصل. در اینجا نور از نار می زاید و بقاء در فناست و قرار در بیقراری. زمین معبر است و نه مقر .... و ما می دانستیم. پروانه ای دوران دگردیسی اش را به پایان برد و بال گشود و پیله اش چون لفظی تهی از معنا از شاخه درخت فرو افتاد. رشته وحی گسست و ما ماندیم و عقلمان. عصر بیّنات به پایان رسید و آن آخرین شب دیگر به صبح نیانجامید.

      

عزیز ما ای وصی امام عشق

رهبر انقلاب

آنان كه معنای ولایت را نمی دانند در كار ما سخت درمانده اند. اما شما خوب می دانید كه سرچشمه این تسلیم و اطاعت و محبّت در كجاست. خودتان خوب می دانید كه چقدر شما را دوست می داریم و چقدر دلمان می خواست آن روز كه به دیدار شما آمدیم سر در بغل شما پنهان كنیم و بگرییم. ما طلعت آن عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزوای ما را شكست.

سر ما و قدمتان كه وصی امام عشق هستید و نائب امام زمان

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  | 

http://www.tahoorkotob.com/podcast/podcast_ghadir.php

سلام

اگه تو اين فقر محتواي ديني-ايراني صوتي خواستيد چند  داستان مفيد صوتي دانلود كنيد و بشنويد به آدرس بالا برويد و اگه احساس كرديد قشنگه سعي كنيد لينكش كنيد تا ادماي بيشتري استفاده كنن.با تشكر

ياعلي

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت 1  توسط "هادی مهرابی"  | 

از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

 

جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  88/08/09ساعت 12  توسط "هادی مهرابی"  |